X
تبلیغات
رایتل
         

داستان جدید/داستان خنده دار/داستان زن باهوش

چهارشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 02:25 ق.ظ

 

روزی چهار مرد و یک زن کاتولیک در باری، مشغول نوشیدن قهوه بودند.
یکی از مردها گفت : من پسری دارم که کشیش است، هرجا که میرود مردم او را “پدر” خطاب میکنند.

مرد دوم گفت : من هم پسری دارم که اسقف است و وقتی جایی میرود مردم به او میگویند ” سرورم”!

 مرد سوم گفت : پسر من کاردینال است و وقتی وارد جایی میشود مردم او را “عالیجناب” صدا میکنند.
مرد چهارم گفت : پسر من پاپ است و وقتی جایی میرود او را “قدیس بزرگ” خطاب میکنند!

زن حاضر در جمع نگاهی به مردان کردو گفت : من یک دختر دارم. ۱۷۸ سانت قدش است، بسیار خوش هیکل ، سایز سینه هایش ۸۵ است ، دور کمرش ۶۱، دور باسنش ۹۲ سانت، با موهای بلوند و چشمهای روشن، وقتی وارد جایی میشود
همه میگویند : “وای !! خدای من ! “.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo