X
تبلیغات
رایتل
         

داستان خنده دار/داستان کوتاه جدید

پنج‌شنبه 18 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 03:07 ق.ظ

برق رفته بود، و بهیاری که برای کمک به زائو آمده بود ناچار شد از دختر سه

ساله زائو کمک بگیره.

دخترک سه ساله چراغ قوه را نگه داشت و با چشم های گردشده شاهد

تولد برادرش بود.

بهیار بچه را از دوپا گرفت و زد توی پشتش و بچه گریه کرد.

بهیار از دخترک پرسید راجع به جیزی که دیده چی فکر می کنه ؟

 بچه گفت: اون از اول هم نباید می رفت اونجا. دوباره بزن در کو.....ش

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo